زندگی را از سر عادت تحمل می کنم....... - تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 22:57
از خودم دلگیر شاید از خدا دلگیر تر با خدا درگیر اما با خودم درگیر تر زندگی را از سر عادت تحمل می کنم روز را سر می کنم هر روز پیر و پیر تر کی به آرامش رسم؟ شاید بگویی آخرش در درون قبر شاید هم بگویی دیر تر گرم و سرد روزگار آیینه ی قلبم شکست سنگ باید شد که سنگ از شیشه بی تأثیر تر کفر می گویم ولی پاسخ ن...
گاهی سر بر شانه ی کوهی......................... - تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 7:14
خدا بعضی ها را از چشمهایشان آفریده اول چشمهای مرا آفریده مثلا بعد زل زده توی مردمکهایم و با خودش گفته باید چیزی شبیه باران بیافرینم که دست از سر این دو تا دایره ی محزون برندارند! بعد برای چشمهایم صورتی کشیده دست پا قلب و گفته این آدم حتما باید زن باشد ابْر مونثی که یک عمر ببارد گاهی سر بر شانه ی کوه...
به جز آنچ تو خواهی من چه باشم.......؟؟؟؟؟؟؟ - تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 7:14
[unable to retrieve full-text content]xa0من از عالم تو را تنها گزینم روا داری که من غمگین نشینم؟؟؟ دل من چون قلم اندر کف توست ز توست ار شادمان و گر حزینم به جز آنچ تو خواهی من چه باشم؟؟؟ به جز آنچ نمایی من چه بینم؟؟؟ گه از من خار رویانی گهی گل گهی گل بویم و گه خار چینم مرا تو چون چنان داری چنانم مرا...
چرا رنجیده ای........؟؟؟؟؟؟؟ - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 7:37
[unable to retrieve full-text content]xa0 ای یار ناسامان من از من چرا رنجیدهای؟؟؟ وی درد و ای درمان من از من چرا رنجیدهای؟؟؟ ای سرو خوش بالای من ای دلبر رعنای من لعل لبت حلوای من از من چرا رنجیدهای؟؟؟ بنگر ز هجرت چون شدم سرگشته چون گردون شدم وز ناوکت پرخون شدم از من چرا رنجیدهای؟؟؟ گر من بمیرم در غم...
....................... - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 7:37
xa0شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزل ها بمیرد گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من این نکته گیرم که ب...
می روی و.............................................................. - تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 18:01
رفتی و گفتی که هجران بگذرد غم مخور دوران حرمان بگذرد «می روی و گریه می آید مرا ساعتی بنشین که باران بگذرد» سینه ام شد شرحه شرحه از فراق شرح صدری ده غم آسان بگذرد می روی دامن کشان و می رود از تن رنجور من جان بگذرد چشمهایم پر یم و طوفانی است ناخدا صبری که طوفان بگذرد خاطراتم همسفر با خاطرت تا از این ذ...
نصف تاریخ عاشقی آب است....... - تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 1:57
نصف تاریخ عاشقی آب است قصههای عمیق و پراحساس قصههایی پر از فداکاری قصههایی عجیب اما خاص: قصه ی آب چشمه زمزم زیر پاکوبههای اسماعیلxa0 قصه ی نیل و حضرت موسی قصه ی آن گذشتن حساس قصه ی حفظ حضرت یونس توی بطن نهنگ در دریا یا که نفرین نوح پیغمبر بر سر مردم نمکنشناس قصه ی ظهر روز عاشورا بستن آب روی وارث آن ...
نیکم بدم اینم مرا بگذار و بگذر............. - تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 1:57
من بار سنگینم مرا بگذار و بگذر نیکم بدم اینم مرا بگذار و بگذر دانم ز مسکینان بتابی چهره از ناز انگار مسکینم مرا بگذار و بگذر بر مرگ خود سوزی عبث می گریی ای شمع منشین به بالینم مرا بگذار و بگذر دردم نمی داند کسی بگذار تا مرگ کوشد به تسکینم مرا بگذار و بگذر در دیده رویای عدم سنگین نشسته در خواب شیرینم...
از کدامین سو نگهدارم من این ویرانه را........؟؟؟؟؟؟؟؟ - تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 1:57
[unable to retrieve full-text content]xa0باز دل گم گشت در کویت من دیوانه را از کجا کردم نگاه آن شکل قلاشانه را گاه گاه، ای باد، کانجاهات می افتد گذر ز آشنایان کهن یادی ده آن بیگانه را هر شب از هر سوی در می آیدم در دل خیال از کدامین سو نگهدارم من این ویرانه را شمع گو در جان بگیر و سینه گو ز آتش بسوز ...
من به تو، او به نماز خودش ایمان دارد.............. - تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 1:57
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد زندگی درد قشنگیست که جریان دارد xa0 زندگی درد قشنگیست به جز شب هایش! که بدون تو فقط خواب پریشان دارد xa0 یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند؟ کار خیر است اگر این شهر مسلمان داردxa0 xa0 خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد! xa0 شیخ و م...
مردن و باز زیستن در مرگ.................... - تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 1:57
عشق یک واژه نیست؛ یک معناستنردبانی به عالم بالاستxa0 مرگ با زندگی گره چون خوردxa0عشق در عمق آینه پیداست xa0هنر مردن است آیا عشقکه چنین جادُوانه و زیباست؟ xa0 مردن و باز زیستن در مرگ راستی را که حالتی والاست xa0 واژه ای مبهم است و بی معنیxa0لیک تنها تجلی معناستxa0 ورطه ای جادوانه بهر سقوطxa0که سقوطش ...
نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد............... - تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 1:57
ناگزیر از سفرم بی سر و سامان چون بادبه گرفتار رهایی نتوان گفت آزادکوچ تا چند؟؟؟مگر می شود از خویش گریختبال، تنها غم ِ غربت به پرستوها دادآنکه مردم نشناسند تو را غربت نیستغربت آن است که یاران ببرندت از یادعاشقی چیست به جز شادی و مهر و غم و قهرنه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شادچشم بیهوده به آیین...
من گم شدم و................................... - تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 1:57
درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت در من غزلی درد کشید و سر زا رفت سجاده گشودم که بخوانم غزلم را سمتی که تویی عقربه ی قبله نما رفت در بین غزل نام تو را داد زدم داد آن گونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت من بودم و زاهد به دوراهی که رسی...
.................................... - تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 1:57
تنها تر از شمعی که از کبریت می ترسد غمگین تر از دزدی که از دیوار افتاده بی اعتنا پاکت کنند از زندگی، مثل ِ خاکستر سردی که از سیگار افتاده xa0بی تو دلم می افتد از من، باز می خشکد مثل کلاغی مرده که از سیم می افتد این روزها هر بار که یاد تو می افتم یک خطّ دیگر روی پیشانیم می افتد می خواهی از من رو بگیر...
شوق تو دشت سینه ام را می دود تا صبح..................... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:02
با شعرهایم آمدی یک شب به دنیایمدنیا مرا گم کرد و چشمان تو پیدایمxa0 شوق تو دشت سینه ام را می دود تا صبحآهوی من…کی می گذاری سر به صحرایم گم می کنم هر شب خیابان های دنیا راتا دست هایت نیست…طولانی ست شب هایم انگار دست عشق، بی تو حلقه ی مرگ استبر گردنم افتاده یا پیچیده بر پایم آنقدر با من مهربان بودی که...
.................................. - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:02
[unable to retrieve full-text content]تنهاییقد بلندی داردیقه اش را بالا دادهو توی پیاده روها راه می رود....گاهی جلوتر از تو....گاهی پشت سرت.......
دیر رسیدم............................. - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:02
راست می گفتندهمیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتد من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم....زمانی که از دست می رفتو پاهای خسته ام توان دویدن نداشتچشم می گشودم همه رفته بودندمثل "بامدادی" که گذشتو دیر فهمیدم که دیگر شب است.... "xa0بامداد" رفترفت تا تنهایی ماه را حس کنی...شکیبایی درخت را...و استواری ک...
یک خالی پُر، خط به خط اش روح خراشی...................... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:02
دلواپسی ام نیست، چه باشی چه نباشیاحساس تو کافی ست، چه متن و چه حواشیxa0 از خویش گذشتم، بِبَرم خاک کن اماشعرم چه؟ نه...بی ذوق مبادا شده باشی می خواستم از تو بنویسم که مدادمخندید: چه مانده است مرا تا بتراشی؟ مجموعه ی آماده ی نشرم -خبرِ بَد-یک خالی پُر، خط به خط اش روح خراشی شصت و سه غزل له شده در زلزل...
جانم برآمد از دهان و آفتابم نيست...................... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:02
پرسيدی و شرحی به جز حال خرابم نيست بيدارم و خاموش غير از اين جوابم نيست زهری به غايت تلخ در رگ جای خون دارم در خويش مي پيچم گريز از پيچ و تابم نيست فانوس سرگردان اين شهرم ولی افسوس جانم برآمد از دهان و آفتابم نيست تا شب هراسانم غرورم هست و شورم نه تا صبح بيدارم خيالم هست و خوابم نيست در پای خود می ر...
................................................... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:02
[unable to retrieve full-text content]