زمین چرررکین است... - تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 1:19
آخرین برگ سفرنامه ی باران این است...که: زمین چرکین است...و زمین چرکین است...وااای بر آدم ها.... + نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 23:48 توسط .......  |  Adblock test (Why?)
- تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 21:16
[unable to retrieve full-text content]هزار جهد بکردم که یار من باشی.......
برای شادی روحش صلوات - تاریخ: 1401/4/4 ساعت: 5:05
مرگ شبیه زندگی نیستu200eدستهای پُر مهری داردu200eu200eدستِ هر کس را بگیردu200eu200eدیگر رهایش نمیکند + نوشته شده در یکشنبه ششم تیر ۱۴۰۰ ساعت 8:59 توسط .......  |  Adblock test (Why?)
روحت شاد مولانا که چقدرررر کامل و پر معنا گفتی.... - تاریخ: 1401/4/4 ساعت: 5:05
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش....باز جوید روزگاری وصل خویش.............. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۰ ساعت 0:11 توسط .......  |  Adblock test (Why?)
.............. - تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 10:58
هرکس آنچنان است که احساسش میکنند... نه آنچنان احساسش میکنند که هست....
ببار حضرت باران....... - تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 10:58
بیا نگار دل آرای فاطمی شوکت بیا عزیز خدا ای امیر با عزّت ببار حضرت باران که دشت خشکیده ببار بر سر این خاک خشک و بی برکت.......
می ترسم.............. - تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 10:58
جهان با غربت من چه خواهد کرد؟ جهان با غربت کسی که بوی باران و سپیده خواهد داد و می اندیشد هر روز را باید زیر درخت گیلاس به امید قرارهای بی گاه و اتفاقی بماند....... ....... آری، این درخت گیلاس گاهی مرا به وحشت می اندازد می ترسم یک روز ناگهان همانجا خوابم ببرد و بعد دریایم که درست در وعده گاه مرده ام...
به ستوه آمدم از..................... - تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 10:58
دیگر این پنجره بگشای که من به ستوه آمدم از این شب تنگ؛ دیرگاهی ست که در خانه همسایه ی من خوانده خروس وین شب تلخ عبوس می فشارد به دلم پای درنگ..............
.................................................. - تاریخ: 1399/2/18 ساعت: 10:58
شادمان گفتی از آن عاشق تنها چه خبر؟ خبری نیست، بپرس از غم دنیا چه خبر خاطرم هست رقیبان پر از کینۀ من همنشینان تو بودند، از آنها چه خبر!؟ همه لبتشنه، تو دریایی و من ماهی تنگ از کنارآمدگان با لب دریا چه خبر!؟؟ زاهدی دست به گیسوی رهای تو رساند عاشقی گفت که از عالم بالا چه خبر....؟؟؟
مثل دريايي تو.......اندوه انگيز و غرور آهنگ....... - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 18:01
با تو بودن خوبستو کلام تومثل بوي گل در تاريکي استمثل بوي گل در تاريکي، وسوسه انگيز استبوي پيراهن تومثل بوي دريا، نمناک استمثل باد خنک تابستانمثل تاريکي، خواب انگيز استگفتگو با تومثل گرماي بخاري و نفس
روزت مبااااااارک عزیز جااااااانم....... - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 18:01
نشد دوباره تو را با کلام عشق بناممنشد، نشد، نشد ای نامت اعتبار کلاممxa0چه راه دور و درازی، چه راه دور و درازیکه خواب هم نرسانده به سایه ی تو سلاممتو آفتاب خطِ استوا و من شب قطبیتو از سلاله ی نوری من از
دکتر! کمی بخند... - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 18:01
✍️رحیم قمیشیدر رثای دکترها، وثوقیکیا، محمدی، منصف، کوچکینیا، ربیعی، شیخ مرادی، پیروی و همه پزشکان، پرستارها و کادر درمانی که جانشان را فدا کردند تا سلامت را برای ما ارمغان بیاورند.آقای دکتر!ما روزه
پرم از تو.......از دو چشم مهر بان....... - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 18:01
نقش های كهنه ام چه قدرxa0تلخ و خسته و خزانی اندxa0xa0نقش غربت جوانه ها رنگ حسرت جوانی اندxa0xa0روغن جلا نخورده اند رنگ های من كه در مثلxa0xa0رنگ آب راكد اند اگر آبی اند و آسمانی اندxa0از كف و كفن گرفته اند رنگ های من
چرا.......؟؟؟؟؟؟؟ - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 18:01
چرا به سرکشی از من عنان بگردانیمکن که بیخودم اندر جهان بگردانیز دست عشق تو یک روز دین بگردانمچه گردد ار دل نامهربان بگردانیگر اتفاق نیفتد قدم که رنجه کنیبه ذکر ما چه شود گر زبان بگردانی؟گمان مبر که بد
عید مبارک....... - تاریخ: 1399/1/8 ساعت: 18:01
xa0آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتیگردون ورق هستی ما درننوشتیهر چند که هجران ثمر وصل برآرددهقان جهان کاش که این تخم نکشتیآمرزش نقد است کسی را که در این جایاریست چو حوری و سرایی چو بهشتیدر مصطبه عشق تنعم
بخت منی که خوابی.............. - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 13:26
تو قلهی خیالی و تسخیر تو محالبخت منی که خوابی و تعبیر تو محالای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنویشرح تو غیرممکن و تفسیر تو محالعنقای بینشانی و سیمرغ کوه قافتفسیر رمز و رازxa0اساطیر تو محالبیچارهی دچار تو ر
............................ - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 13:26
تازه پی می برمxa0که تنهاییxa0تلخ ترین بلای بودن نیستچیزهای بدتری هم هست...دیر آمدن..............
تو مثل شب اصیل و گیرایی.......تو والایی....... - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 13:26
xa0تو مثل شب در کوهستانxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 اصیل و گیراییتو مثل کوهستان در شبxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 والاییو عطر تو اکنونتمام شب راxa...
راه گم کرده و بیراهه به راهت زده ام....... - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 13:26
ماه افتاده به چاهی و به چاهت زده امراه گم کرده و بیراهه به راهت زده امنور چشمان تو سوسوی مسیرم شده استمیدوم سوی تو انگار که دیرم شده استدیر، آنقدر که باید به تو پیوست شومگیج و دیوانه و زنجیری و سرمست
مستم نتوانست کند غیر تو....... - تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 13:26
ماندم به خماری که شراب تو بجوشدxa0پس مست شود در خم و از خود بخروشدxa0آنگه دو سه پیمانه از آن می که تو داریxa0با من به بهایی که تو دانی بفروشدمستم نتوانست کند غیر تو بگذارxa0صد باده به جوش آید و صد بار بکوشدxa0و