خرید بک لینک
گاهی سفر به جاذبه‌ی ماه لازم‌ست دیوانگی برای همه گاه لازم‌ست..... دل کندن و بریدن رفتن محال نیست یک کوه را اراده‌ی یک کاه لازم‌ست «مقصد رسیدن‌ست» بهانه‌ست جاده هم...تا آمدن به سوی تو یک راه لازم‌ست! رفتن دلیل منطقی جاده‌ها نبود... در عشق هم‌مسیر نه، همراه لازم‌ست از نقش‌های بی‌خودی خود مکدّرند نه «ها» برای آینه‌ها «آه» لازم‌ست یک چشم هم‌زدن ره صد ساله رفتن‌ست در عشق این توقف کوتاه لازم‌ست....ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 17:56

می شود زیر و بمم هرچند ویران بیشترآن بلندی های جولان را بلرزان بیشتر توی بازار جنون چرخی بزن لختی برقصتا حسام الدین بکوبد روی سندان بیشتر می تکانی روی دست باد شال گردنتتا بپیچد بوی زیره توی کرمان بیشتر می بری با تیغ ابرو رشته ی صبر مراتیزی ابرویت از چاقوی زنجان بیشتر می زنی در باشتین با چشم چنگیزی تبارتا کنی با عشوه هایش سر به داران بیشتر رحم بر زندانی محبوس آغوشت نکنعرصه را هی تنگ تر کن توی زندان بیشتر می دهی بر باد زلفت تا پریشانم کنیاین چنین خوب است یا باشم پریشان بیشتر قل هو الله احد یعنی خدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 17:56

میوه ی آدم ما گندم چشمان شماستباده ی حافظ ما در خم چشمان شماست شهر چشمان شما شهره به عشق آباد استعشق در منطقه ی چندم چشمان شماست؟ انتخابات شلوغست و رقیبان بسیاررای ما در گرو مردم چشمان شماست نیش دار است اشارات نگاهی گاهی نوش جانم اگر از کژدم چشمان شماست کودک سر به هوای دل آواره ی ماسالها هست که سردرگم چشمان شماست سرمه با دیدن زیبایی تان خشکش زدتوتیا یکسره محو و گم چشمان شماست ای بسا عشق که در هرم هوس می سوزدعشق معصومیتش از قم چشمان شماست....... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 17:56

دل تو سنگ به قدر شکستن من نیست تو پارۀ تنمی، پارۀ من آهن نیستبپرس بعد تو خاموشی غریبم رااز آن چراغ، که در خانه هست و روشن نیستدلت خوش است که من زنده زنده می سوزمولی رها شدن از عاشقی به مردن نیستچقدر سنگ زدند و به خود قبولاندمکه ضرب دست تو پشت سر فلاخن نیستچقدر حرف برای تو دارم و هر باردر آب و تاب تماشا توان گفتن نیست چه دردناک و غم آلود اینکه می دانیبه هر دری بزنی نیمۀ تو این ... نیست........ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 17:56

ما يك شرابِ كهنه بدهكار دلبريم گرگيم و سال هاست كسى را نمي دريم در دور باطلى كه فِتاديم سرخوشيم از ابتدا به فكرِ نفس هاى آخريم مى خواستى كه شرط قُمارم شوى؛ شدى ما آبروى رفته خود را نمى بريم آنقدر خورده ايم كه تَرسم به روز حشر وقتِ حساب يكسره بالا بياوريم هر پِيك، پيكريست به پيكار دَر شده حالم خراب تر شده بُگذار بگذريم.......

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 17:56

وقتی که دست معجزه پیدا نمی شود این زخم جز به درد مداوا نمی شودلبریزم از تو یار؛ مقصر تو نیستیدریا که در پیالۀ ما جا نمی شودمن ادعای خواستنت را نمی کنمبا ادعا کسی که زلیخا نمی شودیوسف؛ همین بس است که عشق تو با من استیا می شود تهیه تو را یا نمی شودسجاده پهن می کنم و ... جمع می کنماز ... توبه ... آه خدایا نمی شود.......ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 17:56

آن صبح پرنیانی.......دیوانگی برای همه گاه لازم است........ گاهی سفر به جاذبه‌ی ماه لازم‌ست دیوانگی برای همه گاه لازم‌ست..... دل کندن و بریدن رفتن محال نیست یک کوه را اراده‌ی یک کاه لازم‌ست  «مقصد رسیدن‌ست» بهانه‌ست جاده هم...تا آمدن به سوی تو یک راه لازم‌ست!  رفتن دلیل منطقی جاده‌ها نبود... در عشق هم‌مسیر نه، همراه لازم‌ست  از نقش‌های بی‌خودی خود مکدّرند نه «ها» برای آینه‌ها «آه» لازم‌ست  یک چشم هم‌زدن ره صد ساله رفتن‌ست در عشق این توقف کوتاه لازم‌ست.... آمارگیر وبلاگحدیثادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 1:05

آن صبح پرنیانی.......عرصه را هی تنگ تر کن توی زندان بیشتر...............می شود زیر و بمم هرچند ویران بیشترآن بلندی های جولان را بلرزان بیشترتوی بازار جنون چرخی بزن لختی برقصتا حسام الدین بکوبد روی سندان بیشترمی تکانی روی دست باد شال گردنتتا بپیچد بوی زیره توی کرمان بیشترمی بری با تیغ ابرو رشته ی صبر مراتیزی ابرویت از چاقوی زنجان بیشترمی زنی در باشتین با چشم چنگیزی تبارتا کنی با عشوه هایش سر به داران بیشتررحم بر زندانی محبوس آغوشت نکنعرصه را هی تنگ تر کن توی زندان بیشترمی دهی بر باد زلفت تا پریشاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 1:05

آن صبح پرنیانی.......باده ی حافظ ما در خم چشمان شماست.......میوه ی آدم ما گندم چشمان شماستباده ی حافظ ما در خم چشمان شماست شهر چشمان شما شهره به عشق آباد استعشق در منطقه ی چندم چشمان شماست؟انتخابات شلوغست و رقیبان بسیاررای ما در گرو مردم چشمان شماستنیش دار است اشارات نگاهی گاهی نوش جانم اگر از کژدم چشمان شماستکودک سر به هوای دل آواره ی ماسالها هست که سردرگم چشمان شماستسرمه با دیدن زیبایی تان خشکش زدتوتیا یکسره محو و گم چشمان شماستای بسا عشق که در هرم هوس می سوزدعشق معصومیتش از قم چشمان شماست....ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 1:05

آن صبح پرنیانی.......می سوزم از درد جدایی من.................شب ها و روزان ملال آوربا مردمانی مسخ و بی باور دل ها همه آیینه اما تارتکرار در تکرار در تکرار محبوس این زندان بی روزنمی سوزم از درد جدایی من تا چند لولیدن در این مرداب؟؟؟؟ای مرگ، ای زیبا، مرا دریاب........ آمارگیر وبلاگحدیثادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 1:05

آن صبح پرنیانی.......چه دردناک و غم آلود........................................دل تو سنگ به قدر شکستن من نیستتو پارۀ تنمی، پارۀ من آهن نیستبپرس بعد تو خاموشی غریبم رااز آن چراغ، که در خانه هست و روشن نیستدلت خوش است که من زنده زنده می سوزمولی رها شدن از عاشقی به مردن نیستچقدر سنگ زدند و به خود قبولاندمکه ضرب دست تو پشت سر فلاخن نیستچقدر حرف برای تو دارم و هر باردر آب و تاب تماشا توان گفتن نیست چه دردناک و غم آلود اینکه می دانیبه هر دری بزنی نیمۀ تو این ... نیست........ آمارگیر وبلاگحدیثادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 1:05

آن صبح پرنیانی.......در دور باطلى كه فِتاديم سرخوشيم......................ما يك شرابِ كهنه بدهكار دلبريمگرگيم و سال هاست كسى را نمي دريمدر دور باطلى كه فِتاديم سرخوشيماز ابتدا به فكرِ نفس هاى آخريممى خواستى كه شرط قُمارم شوى؛ شدىما آبروى رفته خود را نمى بريمآنقدر خورده ايم كه تَرسم به روز حشروقتِ حساب يكسره بالا بياوريمهر پِيك، پيكريست به پيكار دَر شدهحالم خراب تر شده بُگذار بگذريم....... آمارگیر وبلاگحدیثادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 1:05

آن صبح پرنیانی.......

..............................

گاهی چنان ساکت می شود

که انگار یک زن دلش شکسته است.......

آمارگیر وبلاگ

حدیث

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 1:05

آن صبح پرنیانی.......این زخم جز به درد مداوا نمی شود.......وقتی که دست معجزه پیدا نمی شوداین زخم جز به درد مداوا نمی شودلبریزم از تو یار؛  مقصر تو نیستیدریا که در پیالۀ ما جا نمی شودمن ادعای خواستنت را نمی کنمبا ادعا کسی که زلیخا نمی شودیوسف؛ همین بس است که عشق تو با من استیا می شود خرید تو را یا نمی شودسجاده پهن می کنم و ... جمع می کنماز ... توبه ... آه خدایا نمی شود....... آمارگیر وبلاگحدیثادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 1:05

این غریبه سال هاست از غم تو و خیال تو نه مرده و نه زیسته سال هاست مثل گیسوان سر به زیر و مهر بان تو سر به شانه ی خودش گریسته.... گاه اگر فقط سکوت می کند گاه اگر صداش می کنی فقط نگاه می کند گاه لحظه ای اگر که هست و نیست گاه اگر نفس نمی کشد او نمرده است او نرفته است او فقط دلش گرفته است.......

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 1:05

صفحه بندی