با لحظه های بیم و امیدم گلاویزم.......
-
تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 13:26
یک نیمه تابستانم و یک نیمه پاییزمتلفیق صبح روشن و عصر غم انگیزمxa0خورشید را گاهی به روی شانه ام دارمxa0گاهی شبیه ابر اشک از دیده می ریزمxa0هم یک کبوتر می نشیند در قفس با منxa0xa0هم، همجوار یک کلاغ نفرت انگیزمxa0م
..........................
-
تاریخ: 1398/11/25 ساعت: 13:26
قلب من آندازه ی مشت منه...مشتمو برای تو وا می کنم....
تنها یقینم.....
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:04
آری........................تنها یقینمرگاست،باقی احتمال است.......
و دگر............................
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:04
برگ با چرخش باد.......هست در خوش رقصی......وای!!!..........از شاخه جداشد، افتاد......و دگر مرد که مرد...............................
نمیدونستم.........................!!!
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:04
از حسرت بازى دستت لاى موهایماز بوسه هایت لابه لاى آرزوهایمتا بى جوابى انتهاى جستجوهایمباید کسی باشد بگوید: “وای” اما نیست…...!
آه......
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:04
xa0آه! جام جانمان پُراز شرنگ...xa0پای شوقمان برای زندگی....لَنگ ِ لَنگ....
سال هاست دنبال دستهایم می گردم...
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 22:04
سالهاست....به دنبال دستهایم....می گردم.....یک روز بارانی....دستهایم را یافتم....زیر درخت بید کهنسال....دستهای منکبوتر های زخمی رادر آغوش گرفته بود.......
باز ضربت میخورد مولای دریا از سراب
-
تاریخ: 1398/3/14 ساعت: 21:24
چشم هستی آبها را جز علی مولا ندیدجز علی مولا برای نسل دریاها ندید
ای چشم رهی سویت...کو چشم رهی جویت.......؟؟؟؟؟؟؟
-
تاریخ: 1398/3/14 ساعت: 21:24
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانیچون باد سحرگاهم در بی سر و سامانیمن خاکم و من گردم من اشکم و من دردمتو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانیخواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینمتا آتش جانم را بنشینی و بنشا
..........................................
-
تاریخ: 1398/3/14 ساعت: 21:24
آه ای اتاق کوچک تو باغی از بهشت...با جان و دل گذاشتمت خشت روی خشت...حالا بگو که بام کدامین کبوتری؟؟؟؟؟؟؟دادی مرا به دست کدام آسمان_نوشت؟؟؟؟؟؟؟
مردی که می لرزد........
-
تاریخ: 1397/9/29 ساعت: 11:46
باران پاييزي، دو صندلي يك ميزخالي است يك فنجان، آن ديگري لبريز يك صندلي لرزان، آن ديگري آرامگاهي صدايي بم گاهي صدايي تيز در پشت شيشه باد آرام و دلخستهسر مي دهد آواز با ساز حزن انگيز چشمان سبز تو در قهوه سردتحل مي شود آرام، يعني دگر برخيز..... تاريكي كافه، گم مي كند مه سانمردي كه مي لرزد , با اشك هاي...
کاش دستی مرا بچرخاند...............................
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 1:22
ماسه ها دانه دانه می افتندزندگی نرم نرم می میردشیشه ی نیمه خالی خش دارنم نمک رنگ مرگ می گیرد ماسه ها دانه دانه در شیشهاشک ها قطره قطره بر گونهلب به لب های هم گذاشته اندروز و شب این دو جام وارونه مرگ در دور دست منتظر استسایه ها خواب دیده اند انگارکاش دستی مرا بچرخاندماسه ها ته کشیده اند انگار.......!...
گم گشته ای هستم كه در این دور بی مقصد.......
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 1:22
می پرسد از من كیستی؟ می گویمش اما نمی دانداین چهره ی گم گشته در آیینه خود را نمی داند می خواهد از من فاش سازم خویش را باور نمی داردآیینه در تكرار پاسخ های خود حاشا نمی داند می گویمش گم گشته ای هستم كه در این دور بی مقصدكاری به جز شب كردن امروز یا فردا نمی داند می گویمش می گویمش چیزی از این ویران نخو...
در روزگار آمدنت هستم..............؟؟؟؟؟؟؟
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 11:23
ای روزهای خوب که در راهیدای جاده های گمشده در مه ای روزهای سخت ادامه از پشت لحظه ها به درآیید ای روز آفتابی ای مثل چشم های خدا آبی ای روز آمدن ای مثل روز آمدنت روشن این روزها که می گذرد هر روز در انتظار آمدنت هستم اما؛ با من بگو که آیا من نیز در روزگار آمدنت هستم.......؟؟؟
حرف موسی را نمیxadفهمد شبـان، بیxadفایده است..............
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 11:23
شاخـه را محکـم گـرفـتـن این زمان بیxadفایده استبـرگ میxadریـزد، ستـیـزش بـا خـزان بیxadفایده استبـاز میxadپرسی چـه شـد که عاشق جبـرت شـدمدر دل طـوفـان کـه بـاشی بـادبــان بیxadفایده است بــال وقتی بـشـکـنـد از کــوچ هـم بـایـد گــذشـتدسـت و پـا وقـتـی نـبـاشـد نردبان بیxadفایده است تـا تـو بــوی زلف...
جــلوه ی لبخند تـو را دیــدم و رقـصنــده شـدم.......
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 11:23
خنده زدی زنـده شدم ، طعنه زدی بنده شدمجــلوه ی لبخند تـو را دیــدم و رقـصنــده شـدم یوسف گم گشته تویی، احسن الافسانه تویی روی تـو را دیــدم و مـن عصمت لـغـزنـده شـدم راز در ایـن خــانــه مگو بــا دل پــروانـه کـه شب شعلـه ی عشق آمد و من آتش سوزنده شـدم عقل متـرســان و بیــار از قــدح بـــاده ی نــاب...
خسته شدم
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 11:23
مرا بسوزانیدو خاکسترم را بر آبهای رهای دریا بر افشانید... نه در برکه؛ نه در رود؛ که خسسسسسته شدم از کرانههای سنگواره........ و از مرزهای مسدود...............
صخره ای کو که بدان آويزم.......؟؟؟؟؟؟؟؟
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 11:23
شب سردی است و من افسردهxa0راه دوری است و پايي خستهxa0تيرگی هست و چراغی مردهxa0می کنم تنها از جاده عبورxa0دور ماندند ز من آدم هاxa0سايه ای از سر ديوار گذشتxa0غمی افزود مرا بر غم هاxa0فکر تاريکی و اين ويرانیxa0بی خبر آمد تا با دل منxa0قصه ها ساز کند پنهانیxa0نيست رنگی که بگويد با منxa0اندکی صبر سحر نز...
باز هم قسمت غم ها شده ام.........................
-
تاریخ: 1396/11/6 ساعت: 11:23
وسعت درد فقط سهم من استباز هم قسمت غم ها شده امدگر ایینه از من باخبر استکه اسیر شب یلدا شده اممن که بی تاب شقایق بودمهمدم سردی یخ ها شده امکاش چشمان مرا خاک کنیدتا نبینم که چه تنها شده ام.......
سمندرها در آتش ديدی و چون باد بگذشتی..............
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 22:57
به جز باد سحرگاهی كه شد دمساز خاكستر؟؟؟كه هر دم مي گشايد پرده ای از راز خاكستربه پای شعله رقصيدند و خوش دامن كشان رفتندكسي زان جمع دست افشان نشد دمساز خاكسترتو پنداری هزاران نی در آتش كرده اند اینجاچه خوش پر سوز می نالد، زهي آواز خاكسترسمندرها در آتش ديدی و چون باد بگذشتیكنون در رستخیز عشق بين پرواز...