گرم تو در نگشایی کجا توانم رفت.......؟؟؟؟؟؟؟
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:02
[unable to retrieve full-text content] مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست هزار جان عزیزت فدای جان ای دوستxa0 چنان به دام تو الفت گرفت مرغ دلم که یاد مینکند عهد آشیان ای دوست گرم تو در نگشایی کجا توانم رفت به راستان که بمیرم بر آستان ای دوست دلی شکسته و جانی نهاده بر کف دست بگو بیار که گویم بگیر هان ...
بیت در بیت بیا پیرهنم باش...............................
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 2:02
ناگهان عطر تو پیچید در آغوش اتاقمبا سرانگشت نسیم آمده بودی به سراغم زیر و رو کرد مرا دست نسیمی که خبر داشتمن خاموش سراپا همه خاکستر داغم بین آغوش تو بگذار بسوزم به جهنم-که به آتش بکشد باغ مرا چشم و چراغم بیت در بیت بیا پیرهنم باش از آن پسآشنا می شود آغوش تو با سبک و سیاقم حرف چشمان تو مانند غزل های ...
کوچه ی خلوتی می خواهم..................................................
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 14:50
همگان به جست و جوي خانه مي گردندمن کوچه ي خلوتي را مي خواهمبي انتهااااااا براي رفتنبي واژه براي سرودنو آسماني براي پرواز کردنعاااااااشقانه اوج گرفتنرهااااااا شدن.........................
حال پراکندهٔ گوی آن داند...............................
-
تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 15:09
[unable to retrieve full-text content] اتفاقم به سر کوی کسی افتادهست که در آن کوی چو من کشته بسی افتادهست خبر ما برسانید به مرغان چمن که هم آواز شما در قفسی افتادهست به دلارام بگو ای نفس باد سحر کار ما همچو سحر با نفسی افتادهست بند بر پای تحمل چه کند گر نکند انگبین است که در
پنهان نمی شوی که تویی نور آفتاب........
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 15:45
از در درآ درآ که دلم بی قرار توستگلزار من شکفته ی ابر بهار توستای روشنایی سحر ای لطف صبحدمبیدار چشم شب همه در انتظار توستپنهان نمی شوی که تویی نور آفتابدر پرده ای و ماه همان پرده دار توستدر پرده تیغ آتش خورشید کی شود؟در این کبود سرد شکاف از شرار توستاجر شکیب دشت بر ایام سرد دیگل خند و خنده های بلند
دیوانه ام می کند................
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 15:45
تو ای کدامینxa0بهاربا کدام قافله آمدیکه عطر تنت راکویر بی بارانسینه گشوده است.... ***xa0xa0xa0xa0 ...ی ایل آفتاب...آهxa0ای لبخند مذاب....نامت را سواران دشت بی آوازبه یغما می برندبا طعم تنت که « سپید »با شعر چشمت که« سیاه »هنوزxa0تا صبح....تا تو....هزار قبیله ی بی لیلیفاصله است.... ***هنوز خٌنکای سٌک...
......................................
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 15:45
گاهی آنقدر واقعیت داریxa0که پیشانی امxa0به یک تکه ابر سجده می بردxa0به یک درخت خیره می شومxa0از سنگ ها توقع دارمxa0مهربانی راxa0باران بر کتفم می باردxa0دست هایم هوا را در آغوش می گیردxa0شادیxa0پایین تر از این مرتبه استxa0که بگویم چقدر.... گاهی آن قدر واقعیت داریxa0که منxa0صدای فروریختنxa0شانه های سن...
واژگون بختم، ز چشم آسمان افتاده ام.......
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 15:45
برگ پاییزم، ز چشم باغبان افتاده امخوار در جولانـْگه ِ باد خزان افتاده اماشک ابرم کاینچنین بر خاک ره غلتیده امواژگون بختم، ز چشم آسمان افتاده امقطره ای بر خامه ی تقدیر بودم - رو سیاه -بر سپیدی های اوراق زمان افتاده امجای پای رهرو ِ عشقم، مرا نشناخت کسبر جبین خاک بی نام و نشان افتاده امروزگاری شمع بود
دلم که می شود.........................
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 15:45
[unable to retrieve full-text content]از تمام رمز و راز های عشقجز همین سه حرف سادهجز همین سه حرف ساده ی میان تهیxa0چیز دیگری سرم نمی شودمن سرم نمی شودولی...راستی...دلمکه می شود.......
تو بگو از غمم......................................
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 15:45
چشم هایم دچار تشویشند ، نوری از هیچ سو نمیبینم جز تصاویر تار پشت سرم ، چیزی از روبرو نمیبینم xa0 در من این ازدحام و همهمه چیست؟xa0 تو بگو که رفیق من بودی من کسی را در این جهان شلوغ ، مثل تو راستگو نمی بینم xa0 اشک هایم تمام شد، حالا ، تو بیا گریه کن که من دیگر ردّی از بغض های نشکسته ، در مسیر گلو نم...
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد..............
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 15:45
[unable to retrieve full-text content] راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد شعری بخوان که با او رطل گران توان زد بر آستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد قد خمیده ی ما سهلت نماید اما بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد در خانقه نگنجد اسرار عشقبازی جام می
.........................
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 15:45
جای قاب های خالی را بر دیوار کهنه هیچ قابی پُر نمی کند مگر به همان اندازه باشد جای خالی تو را بر دیوار این دل هیچ یاری پُر نمی کند چون کسی به اندازۀ تو نیست.......
مرا تو ساده بکش ...............................
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 15:45
شنیده ام که تو عکس شکسته می کشی با رنگاگر حقیقت است بیا من شکسته ام بی سنگمرا تو ساده بکش با تمام سادگی امو تلخ و تلخ و تکیده ولی کمی پر رنگمرا به رنگ روشن صد التماس تیره بکشکنار کوچه ی بن بست و خالی از آهنگاگر تو معنی پرپر زدن ندانستیپرنده ای بکش و یک قفس ولی دل تنگقرار هر دوی ما بر مدار ماندن بودب
لبخند تو برآمدن آفتاب بود.......
-
تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 15:45
[unable to retrieve full-text content]لبخند تو برآمدن آفتاب رادر پهنه ي طلايي دريااز مهر مي ستود.... در چشم من وليكنلبخند تو برآمدن آفتاب بود....... xa0