خرید بک لینک

Related image

پرسيدی و شرحی به جز حال خرابم نيست

بيدارم و خاموش غير از اين جوابم نيست

زهری به غايت تلخ در رگ جای خون دارم

در خويش مي پيچم گريز از پيچ و تابم نيست

فانوس سرگردان اين شهرم ولی افسوس

جانم برآمد از دهان و آفتابم نيست

تا شب هراسانم غرورم هست و شورم نه

تا صبح بيدارم خيالم هست و خوابم نيست

در پای خود می ريزم و خاموش می سوزم

پروای اين اندوه بيرون از حسابم نيست

آنقدر نوميدم كه وقت تشنگی حتي

ذوق توهم بين دريا و سرابم نيست

پنداشتی دريای آرامم ولی از ترس

روحم ترك برداشت و ديدی حبابم نيست.......

برچسب: جانم,برآمد,دهان,آفتابم,نيست, نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 2:02

صفحه بندی