نشد دوباره تو را با کلام عشق بنامم
نشد، نشد، نشد ای نامت اعتبار کلامم
چه راه دور و درازی، چه راه دور و درازی
که خواب هم نرسانده به سایه ی تو سلامم
تو آفتاب خطِ استوا و من شب قطبی
تو از سلاله ی نوری من از تبارِ ظلامم
وساطتی کن و زلفت بگو بخواندم ای دوست
به نیم جرعه نسیم این نسیم بی تو حرامم
به راه قافله های نسیم، چلّه نشستم
مگر شمیمی از آن پیرهن رسد به مشامم
شرابخانه ی حیرانیِ همیشه؛ الا تو
نشد که بی تو کسی بشکند خمار مدامم
هنوز اگر تو و خورشید و گل به صف بنشینید
به جز تو دل نگراید به سوی هیچ کدامم
هنوز اگر تو بیایی دوباره می شوم آغاز
اگر چه خسته تر از آفتاب بر لب بامم.......
برچسب:
نویسنده: ساناز صالحی