خرید بک لینک

تو ای کدامین بهار
با کدام قافله آمدی
که عطر تنت را
کویر بی باران
سینه گشوده است....

***

...ی ایل آفتاب...
آه
ای لبخند مذاب....
نامت را سواران دشت بی آواز
به یغما می برند
با طعم تنت که « سپید »
با شعر چشمت که
« سیاه »
هنوز
تا صبح....تا تو....
هزار قبیله ی بی لیلی
فاصله است....

***
هنوز خٌنکای سٌکر آور تنت
دیوانه ام می کند
در گرمگاه
این
اندوه بی پایان.......

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:45

صفحه بندی