خرید بک لینک

پلکش پرید و پنجره ها آفریده شد.......

آواز خواند و حنجره ها آفریده شد.......

 

روزی اراده کرد به دنیا نظر کند

آن دم که خواست، منظره ها آفریده شد.......

 

رقصید و دامنش تَ تَ تن تن غزل شد و

در چین و روم پیکره ها آفریده شد

 

چشم حسود کور، نگاهش مرا گرفت

بین نگاه ما گره ها آفریده شد.......

 

آمد، نشست، گفت سلام، آه زود رفت

از آن به بعد خاطره ها آفریده شد.......

 

از عطر او نوشتم و عطار خلق شد

با این ترانه، تذکره ها آفریده شد.......

+ نوشته شده در جمعه ششم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 12:45 توسط .......  | 

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1403 ساعت: 1:23

صفحه بندی