خرید بک لینک

 شب عاشقان بیدل چه شبی دراز 1

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز کویت

به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت

که محب صادق آن است که پاکباز باشد

به کرشمه ی عنایت نگهی به سوی ما کن

که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد

سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم

به کدام دوست گویم که محل راز باشد

چه 1 باشد آن را که تو در خیال باشی

تو صنم نمیگذاری که مرا نماز باشد

نه چنین حساب کردم چو تو دوست میگرفتم

که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد

دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی

که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد

قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران

اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد.......

+ نوشته شده در شنبه دوم دی ۱۳۹۶ ساعت 0:3 توسط .......  | 

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 16:21

صفحه بندی