خرید بک لینک

دستی بلند کردم و گفتم: «سفر به خیر»

خوش میروی، گذار تو از این گذر به خیر

 

من چون 1 1 غم 1 شدم

یاد تو، ای نسیم خوش رهگذر به خیر

 

یاد تو، ای که خیسی چشمان من نشد

آخر به عزم راسخ تو کارگر، به خیر

 

یادت نمیرود ز خیالم؛ مگر به مرگ

ذکرت نمیرود به زبانم؛ مگر به خیر

 

بیخوابی ارمغان دل رفتهی من است

هرگز نمیشود شب عاشق، سحر به خیر

 

تسلیم ناگزیریِ تقدیر خود شدم

دستی بلند کردم و گفتم:«سفر به خیر»

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 17:43 توسط .......  | 

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 18:07

صفحه بندی