يك صندلي لرزان، آن ديگري آرام
گاهي صدايي بم گاهي صدايي تيز
در پشت شيشه باد آرام و دلخسته
سر مي دهد آواز با ساز حزن انگيز
چشمان سبز تو در قهوه سردت
حل مي شود آرام، يعني دگر برخيز.....
تاريكي كافه، گم مي كند مه سان
مردي كه مي لرزد , با اشك هايي ريز.....
برچسب:
نویسنده: ساناز صالحی