از خودم دلگیر شاید از خدا دلگیر تر
با خدا درگیر اما با خودم درگیر تر
زندگی را از سر عادت تحمل می کنم
روز را سر می کنم هر روز پیر و پیر تر
کی به آرامش رسم؟ شاید بگویی آخرش
در درون قبر شاید هم بگویی دیر تر
گرم و سرد روزگار آیینه ی قلبم شکست
سنگ باید شد که سنگ از شیشه بی تأثیر تر
کفر می گویم ولی پاسخ ندارد گریه ها
تا جوابی نشنوم من هم به کفرم شیر تر
از خوشی این گونه می گویم! نمی فهمم چرا؟؟؟
هر که خوش تر باشد اینجا از خوشی دل سیر تر.......
برچسب:
نویسنده: ساناز صالحی