من بار سنگینم مرا 1 و بگذر
نیکم بدم اینم مرا بگذار و بگذر
دانم ز مسکینان بتابی چهره از ناز
انگار مسکینم مرا بگذار و بگذر
بر مرگ خود سوزی عبث می گریی ای شمع
منشین به بالینم مرا بگذار و بگذر
دردم نمی داند کسی بگذار تا مرگ
کوشد به تسکینم مرا بگذار و بگذر
در دیده رویای عدم سنگین نشسته
در خواب شیرینم مرا بگذار و بگذر
آیینه ی دل تیره از زنگار غم هاست
بیرنگ و رنگینم مرا بگذار و بگذر
بگذار زنجیرم کند دژخیم ایام
در خورد نفرینم مرا بگذار و بگذر
بگذار تا کابوس ناکامی نبیند
چشم جهان بینم مرا بگذار و بگذر
بگذار تا در ماتم ویرانی خویش
چون جغد بنشینم مرا بگذار و بگذر.......
برچسب:
نویسنده: ساناز صالحی