راست می گفتند
همیشه زودتر از آن که بیندیشی اتفاق می افتد
من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم....
زمانی که از دست می رفت
و پاهای خسته ام توان دویدن نداشت
چشم می گشودم همه رفته بودند
مثل "بامدادی" که گذشت
و دیر فهمیدم که دیگر شب است....
" بامداد" رفت
رفت تا تنهایی ماه را حس کنی...
شکیبایی درخت را...
و استواری کوه را...
من به همه چیز این دنیا دیر رسیدم
به حس لهجه ی "بامداد "و شور شکفتن عشق
در واژه واژه کلامش که چه زیبا می گفت
"من درد مشترکم "مرا فریاد کن.......
برچسب: رسیدم,
نویسنده: ساناز صالحی