جان خوش است اما نمی خواهم که جان گویم تو را خواهم از جان خوش تری باشد که آن گویم تو را من چه گویم کان چنان باشد که حد حسن توست؟؟؟ هم تو خود فرما که چونی، تا چنان گویم تو را جان من، با آن که خاص از بهر کشتن آمدی ساعتی بنشین، که عمر جاودان گویم تو را تا رقیبان را نبینم خوشدل از غم های خویش از تو بینم جور و با خود مهربان گویم تو را بس که می خواهم که باشم با تو در گفت و شنود یک سخن گر بشنوم، صد داستان گویم تو را قصه ی دشوار خود پیش تو گفتن مشکل است مشکلی دارم،
برچسب:
نویسنده: ساناز صالحی