ساق بلند تو
تصویر روزهای بلورین است
در چشمه سار کودکی من
وقتی که از بلندی می آمدم به زیر
وقتی که پای سوخته ام را
در آب ھای روشن می شستم
گام تو گام آمدن صبح است
با کفش ھای نقره ای نوروز
در کوچه باغ ھای بھاران
دست تو دست دایه ی بخت است
بر گاهوار زندگی من
وقتی که در نشاط جھان تاب می خورد
چشم تو مژده ای است از آینده
چشم تو لانه ای است برای ستاره ها
چشم تو پاسخی است به لبخند سرنوشت
آه ای همیشه دورتر از خورشید
در من طلوع کن
در من چنان بتاب که آیینه ام کنی
در من چنان بتاب که آب روان شوم
تا ناگھان تو دست بلورین خویش را
در جستجوی پاره سنگی به شکل دل
از آستین برآری و در سینه ام کنی.......
برچسب:
نویسنده: ساناز صالحی