لبخند تو برآمدن آفتاب بود.......

متن مرتبط با «سینه» در سایت لبخند تو برآمدن آفتاب بود....... نوشته شده است

سینهها؛ دریاچهای در حال طوفانی شدن...................

  • نیلوبلاگ

    ابرهای بغض در رؤیای بارانی شدنسینهها؛ دریاچهای در حال طوفانی شدن پنجهی خونین بالشها پُر از پَرهای قوخوابها دنبال هم در حال طولانی شدن زندگی آن مردِ نابینای تنهاییست که –چشمها را شسته در رؤیای نورانی شدن قطرهای پلک مرا بدجور سنگین کرده استمثل اشک برهها در شام قربانی شدن خوب میفهمم چه حالی دارد از بیهمدمیپابهپای گرگها سرگرم چوپانی شدن برکههای تشنه میبینند با چشمان خیسنیمهشبها خواب گرمِ ماهپیشانی شدن خالیام از اشتیاق بودن و تلخ است تلخجای هر حسی پر از حس پشیمانی شدن چارهی لیلای بی مجنون این افسانه چیست؟یا به دریا دل سپردن... یا بیابانی شدن....... + نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین ۱۳۹۷ ساعت 9:51 توسط .......  |  بخوانید...

    ادامه مطلب
  • شوق تو دشت سینه ام را می دود تا صبح.....................

  • نیلوبلاگ

    با شعرهایم آمدی یک شب به دنیایمدنیا مرا گم کرد و چشمان تو پیدایم شوق تو دشت سینه ام را می دود تا صبحآهوی من…کی می گذاری سر به صحرایم گم می کنم هر شب خیابان های دنیا راتا دست هایت نیست…طولانی ست شب هایم انگار دست عشق، بی تو حلقه ی مرگ استبر گردنم افتاده یا پیچیده بر پایم آنقدر با من مهربان بودی که بعد از تویک لحظه حس کردم که صد سال است تنهایم من ابر گیر افتاده در آغوش البرزم....یک روز بر می گردم ا...

    ادامه مطلب