
آن صبح پرنیانی.......در دور باطلى كه فِتاديم سرخوشيم......................ما يك شرابِ كهنه بدهكار دلبريمگرگيم و سال هاست كسى را نمي دريمدر دور باطلى كه فِتاديم سرخوشيماز ابتدا به فكرِ نفس هاى آخريممى خواستى كه شرط قُمارم شوى؛ شدىما آبروى رفته خود را نمى بريمآنقدر خورده ايم كه تَرسم به روز حشروقتِ حساب يكسره بالا بياوريمهر پِيك، پيكريست به پيكار دَر شدهحالم خراب تر شده بُگذار بگذريم....... آمارگیر وبلاگحدیث...
ادامه مطلب