
آن صبح پرنیانی.......می سوزم از درد جدایی من.................شب ها و روزان ملال آوربا مردمانی مسخ و بی باور دل ها همه آیینه اما تارتکرار در تکرار در تکرار محبوس این زندان بی روزنمی سوزم از درد جدایی من تا چند لولیدن در این مرداب؟؟؟؟ای مرگ، ای زیبا، مرا دریاب........ آمارگیر وبلاگحدیث...
ادامه مطلب